اسحاق بن اسماعيل دهلوى
39
غاية الشفاء
و همه تن بروغن نيمگرم چرب كند تا مسام بگشايد و فضله باقيه را تحليل كند و پوست و عصبها و رگها نرم كند و ترى آب اندرونى نگاهدارد و از روغن گرم كرده اين منفعتها يافته شود و از سرد فراشا تولد كند و اگر از گرمابه بيرون آيد بتدريج آيد سر و تن پوشيده دارد تا باد سرد و خشك و اثر سرما به دو نرسد كه رنج عود نكند و صحت كلى حاصل شود و اللّه الحكيم العليم - اندر شناختن انواع تپهاى عفونى حميات صفراوى بر سه نوع است يكى تپ غب است كه يك روز آيد و يك روز رها كند و مادهء اين تپ صفراء خالص است و بدين سبب آن را غب خالصه گويند دوم غب لازمه است و مادهء اين تپ صفرا باشد كه با رطوبت آميزد ليكن فعل هريك اخلاط جداگانه نباشد و پديد نيايد از بهر آنكه مادهء اين تپ صفرا و رطوبت بلغمى بود رطوبت تحليل بدشوارى پذيرد و حرارت صفرا اندر رطوبت آميخته باشد تپ لازم بود و اين را عرض فراخ است يعنى در زير اين نوع اقسام بسيار است و آنجا كه صفرا غالبتر باشد تپ نيز تيزتر باشد و آشفته حالى باشد و اعراض صعبتر باشد و زودتر گذرد و آن را محرقه گويند و حاده نيز خوانند و آنجا كه رطوبت بيش باشد تپ لازمتر و عسر بود و اين را غب غير خالص نامند و گاهگاه اين نوع تپ مدت دراز كشد تا آنكه قريب شش ماه همىآيد و گاهى در آخر اين سپرز بزرگ شود و تهيج در چشم و روى پديد آيد يعنى خون آماسيده شود و گوشت و پوست بيمار نرم و آويخته گردد كه بتازى آن را تريل گويند سوم تپى است كه يك روز نوبت او گرمتر و يك روز آهستهتر باشد و مادهء اين هم صفرا و رطوبت است ليكن بهم آميخته و يكى گشته نباشد بلكه علىحده بود و بدين سبب جداگانه پديد آيد و آن روز كه نوبت حركت صفرا باشد تپ گرمتر آيد و روز حركت بلغم نرمتر آيد و اين را شطر الغب گويند بايد دانست كه مادهء تپ غب خالصه ميل بجانب گوشت و پوست دارد و به همين سبب است كه در آخر اين عرق بيشتر كند و فراشا و لرزيدن او را